فصوص الحکم

جلسه 30 خارج فقه 1400

بعد از آنی که عرض شد علی القاعده چه به مبنای مشهور که وصیت را عقد می دانند، چه به مسلک مرحوم سید رض که وصیت را عقدی می داند که لا یحتاج الی قبول و رد را مانع می داند، و چه به مبنای تحقیق و مختار که لا هذا و لا ذاک بلکه وصیت برزخ بین عقد و ایقاع بود.

(نکته ای را به عنوان جمله معترضه عرض کردم، برخی قائل شدند به این که ایقاع است و در عین حال قبول در او شرط است، این با هم نمی سازد. بلکه بعضی ها تصریح کرده اند متأسفانه در حاشیه عروه نگاه کنید. تصریح کردند که ایقاعی است که قبول جزء است، حاشیه عروه ای که بنده دارم این طور است که قبول را جزء دانستند. ایقاع بودن و تازه قبول شرط باشد محل بحث است که اصلاً این حرف بی اساس است تا چه برسد به این که قبول جزء است. علی ای حال گفته شده دیگه، چه بگوییم.

این که برزخ ادعاء کردیم از این جهت که در تمام جهات مانند ایقاعات نیست. مدخلیت قبول نه شرطاً هست نه شطراً، و در اصل وصیت قبول دخالت ندارد. لذا در سابق گفتیم در نفوذ وصیت قبول دخالت دارد. پس ماهیت وصیت متوقف بر قبول نیست، همین مقدار که در نفوذ متوقف بر قبول است شبیه عقد است. این که به مجرد ایجاب محقق می شود مانند ایقاعات است، لذا عرض کردیم برزخٌ بین العقد و الایقاع و ما دلیل هم نداریم که هر چیزی که در عالم انشاء و اعتبارات هست حتماً یا باید از سنخ عقد باشد یا باید از سنخ ایقاع باشد. حصر حصر عقلی نیست. حصری اصلاً نیست چه برسد به این که بگوییم که منشأ حصر چیست. لذا اگر وجه ثالثی و قسم سومی هم اینجا پیدا شد هیچ مشکلی ایجاد نمی کند. این جمله معترضه تمام.)

در مورد فرعی که مرحوم سید ذکر کرده اند که وصیتی که واقع شد و موصی له در زمان حیات موصی از دار دنیا رفت، علی القاعده باید وصیت باطل باشد. علی مبنی المشهور و مبنای مرحوم سید. ولی بنا بر مبنای مختار وصیت باید صحیح باشد.

آقایان می فرمایند: روایاتی که وارد شده در این باب که عمده هم صحیحه محمد بن قیس بود، صحیحه محمد بن قیس عمدة مدرک در صحت این وصیت و انتقال وصیت به ورثه است، عمده مدرک اینه که نص هم در این بود. که خواندیم این ها را.

تأیید کردند این صحیحه را به خبر ساباطی. وجه تأییدش هم عرض کردیم چرا نفرمودند دلیل و مؤید قرار دادند. و روایت دیگر صحیح مثنی بن عبدالسلام هست که این را هم باز در جلسه قبل غیاباً بحث کردیم، دیگه آقایان حتماً رسید بهشان و گوش هم کردند ان شاء الله. و مفصل هم بحث شد که حالا این روایت چرا تعبیر کردند به عنوان مؤید که آیا قابل استناد هست یا نه، که اشکالی شده بود در سندش که این ها را عرض کردیم.

اما بنا بر مبنای مختار حکم به صحت که در روایت صحیحه محمد بن قیس آمده است، علی القاعده است نه علی خلاف القاعده. پس این که سید و اتباعشان و بسیاری از متأخرین این تعبیر را دارند که حکم به صحت به خاطر نص خاص است و علی خلاف قاعده است، خیر، به خاطر نص خاص است ولیکن علی القاعده هم هست، اگر ما جزء ایقاعات بدانیم علی القاعده هم باید این وصیت صحیح باشد. این حاصل جمع بندی مطالبی است که تا این جا گفته شده.

مرحوم سید رض می فرمایند: بقی هنا امورٌ. این امور را ما در سابق گفتیم و مفصل هم درباره اش بحث کردیم. بعضی از آنها را مجدداً عرض می کنیم چون یک نکات اضافه ای هست که چاره ای جز این که اون ها را مجدداً اعاده کنیم نداریم.

امر رابع از اموری که ذکر فرمودند این مسئله است که قبلاً هم گفتیم که آیا معیار حالا که منتقل به ورثه می شود، (علی القاعده یا علی مبنی السید علی خلاف القاعده به واسطه دلیل خاص) به وارث حین موت موصی له معیار هست یا این که وارث حین موت موصی؟

این محل اختلاف است. کدوم یکی معیار است. خب تفاوت دارد. برای خاطر این که اگر معیار را وارث حین موت موصی له بدانیم اگر فرض 2 سال طول کشید و بعداً موصی مرد. موصی له امروز مرد بعد از 2 سال موصی مرد. در این اثناء بعضی از ورثه موصی له مردند،

خب اگر معیار وارث حین موت موصی له باشد، آنچه که منتقل شده به ورثه به وراث از این میت که وارث موصی له بود می رسد، و اما اگر نه، وارث حین موت موصی باشد، آنهایی که قبل از موصی مردند و لو بعد از موصی له، آن ها دیگر جزء ورثه محسوب نمی شود. آن ها وارث این وصیت نیستند. وارث هستند اگر شرائطی باشد. مثلاً ارث از موصی له می برد، چون بعد از موصی له مرده، اما قبل از موصی مرده است، ارث از وصیت نمی برد. بنا بر مسلک دوم.

پس بنابر فرض اول از وصیت ارث می برد، چون زمانی که موصی له مرد این آقا بود کاری نداریم که جلو تر از موصی مرده است، معیار آن موقع است. اما اگر گفتیم نه معیار بعد از موت موصی است، خب آن آقایی که قبل از موصی ولی بعد از موصی له مرد، او می شود هیچ از این گردونه خارج می شود. او داخل در وراث نیست، چون وارث این موت موصی باید ببینیم کی هست. اگر قبلاً 5 تا بودند الآن 2 نفر مردند، فقط همین 3 نفر.

بناء بر مبنای اول هر 5 تا ارث می برند. خب خودشان که نیستند وارثین از آنها هستند.

خب این را آمدند مبنی بر چی قرار دادند؟ که معیار، آیا وارث حین موت موصی له است یا حین موت موصی؟ مبنی بر این قرار دادند که قبول از وارث، موجب انتقال الی المیت می شود بعد به وارث، یا موجب انتقال به وارث می شود ابتداءً از موصی؟

گفتند این اختلاف اختلاف مبنایی است. به قول آن آقا می گفت مبنای من فرق دارد. اختلاف مبنایی است. باید اول مبنای خودتان را در این بحث روشن کنید، طبق این مبنا روشن می شود که میزان وارث حین موت موصی له است یا وارث زمان موت موصی.

می گویند خب فرض محل بحث ما چیه؟ خوب تصویر کنید. بحث این است که موصی وصیتی کرده، موصی له هنوز در زمان حیات قبول نکرده، یا بنا بر قول کسانی که می گفتند قبول در زمان حیات به درد نمی خورد، و موصی له خلاصه قبل القبول مرده، قبل از قبول مؤثر، بهترین فرضش این است که بگوییم اصلاً قبولی از او صادر نشده، و این آقای موصی له مرد، و ما وصیت را هم صحیح می دانیم حالا به خاطر نص خاص یا هم به خاطر نص خاص و هم قاعده،

این جا قبول از کی باید صادر بشود، بنا بر مشهور که از عقود می دانند یا بنا بر قول تحقیق که نفوذ وصیت متوقف بر تحقق قبول است، کی باید قبول کند؟ وارث.

وارث که قبول می کند، قبول وارث سبب می شود که ابتداءً مال (چون در وصیت تملیکیه هم هست این بحث) منتقل بشود به موصی له و از موصی له منتقل بشود به ورثه. یا نه به قبول ورّاث مال مستقیماً (دیگر میانبر می زنیم) مستقیماً منتقل می شود به ورثه دیگر طرف موصی له نمی رود. این جا 2 مبنا هست.

اگر قائل به این شدید که قبول وارث موجب می شود که ابتداءً منتقل بشود به میت و از میت به وارث منتقل بشود. مرحوم سید می فرمایند علی الاول فالاول. عبارت عروه را می خوانید دقت کنید، بنا بر این مبنا مختار ما قول اول است که معیار وارث حین موت موصی له است. چون فرض این است که موصی له در این جا نقش دارد. اول منتقل می شود به قبول، به آقای موصی له و از او منتقل می شود به ورثه، باید وارث حین موت موصی له را معیار قرار بدهیم.

و اگر گفتیم: خیر، بدون واسطه با قبول ورّاث مال از موصی منتقل می شود به وراث، دیگر میت کاره ای نیست، مبنای دوم را گفتیم قول دوم را اختیار می کنیم، که معیار وارث در زمان موت موصی است. چرا؟ چون این ها وارث وصیت اند از موصی، نه وارث وصیت باشند از موصی له. بنا بر اول وارث بودند وصیت را اما از موصی له، اما بنا بر این مسلک دوم ورثه وارث وصیت اند از موصی، فعلی الثانی الثانی.

چند تا وجه است. خب پس اختلاف مبنایی شد، تا مبنا را روشن نکنیم نمی توانیم اینجا بگوییم معیار وارث حین موت موصی له است یا معیار ورثه حین موت موصی.

مرحوم سید فقط به همین مقدار که به اصطلاح نقل مبنا می فرمایند اکتفاء می کنند.

ولکن اقرب این وجوهی که در این جا هست این است که باید به همان وارث زمان موت موصی له اعتناء کنیم او معیار است.

چرا؟ چون اولاً ظاهر نصوص همین است. قاعدةً و بنا بر مبنای تحقیق هم باید همین را بگوییم. چرا؟ جون مطلب تمام بوده، شرط نفوذ وصیت به قبول متوقف است. خب اگر از ایقاعات بدانیم و قبول را شرط نفوذ وصیت بدانیم نه صحت وصیت، کما علیه سید نه جزء وصیت کما علیه المشهور که عقد می دانند، خب علی مسلک تحقیق وصیت تمام شده به ایجاب، پس قبول چی کاره است؟ قبول شرط نفوذ است. نافذ نیست اگر قبول نیاید، نه این که وصیت نیست. وصیت محقق است و تمامه. خب اگر این است به چه حساب بگوییم حین موت موصی. به موت موصی له به هر حال منتقل می شود به ورثه، و وارث زمان موت موصی له هم هست چون این ها که طبق ظاهر روایت و علی القاعده یجلسون مقامه. این ها جای آن موصی له می نشینند. کأنه از اول با این ها بوده.

این که ما بخواهیم بگوییم مراد از این وارث که در روایت آمده است فلوارثه، مراد وارث حین موت موصی است، این قرینه می خواهد.

ظاهر قضیه این است که کی مرده الآن که سوال کردند؟ جواب باید طبق سوال باشد دیگر. بعد هم قانون کلی که در ادامه نص وارد شده. جواب اگر بخواهد طبق سوال باشد، این است که موصی وصیت کرده کاری به مرگ و حیاتش نداریم، او زنده است، مرگ موصی له در زمان حیات موصی واقع شده است. این جا را دارند بیان می کنند، وقتی کلمه وارث بشنویم، وارث از کی می شنویم؟ وارث از موصی له می شنویم دیگر. نه این که وارث این جا یعنی وارث از زمان موت موصی. آنی که به ذهن به هر حال تبادر می کند که علامت حقیقت است، یعنی وارث از موصی له الآن، این که بگوییم وارث موصی له در زمان موت موصی، این خارج است از ذهن و این باید قرینه داشته باشد و قرینه ای هم نیست در کلام. هذا ثانیاً.

مضافاً بر این که اگر ما قائل شدیم به این که آنچه که منتقل به ورثه می شود از موصی، مال باشد، ولی وصیت از موصی له منتقل بشود. مطلب خیلی واضح است.

چون 2 بحث است. یک وقت این است که خود وصیت به چه کسی منتقل می شود؟ یعنی این توصیه ای که این آقا کرده است، ولو وصیت تملیکیه است، یک وقتی می گوییم این توصیه چه جوری است، این وصیت برای کی هست بعد از مرگ موصی له؟ برای ورثه می شود.

یک وقت می گوییم مال تکلیفش چطور است؟ چون مال در خود وصیت اخذ نشده، وصیت تارةً بالنسبه به مال هست و أخری وصیت غیر مالیه است.

پس در خود ماهیت وصیت نه مال اخذ شده و نه عدم مال. تارةً وصیتی که متضمن مال است و أخری وصیتی است که متضمن کاری است از کار ها.

لذا بحث می کنیم چی منتقل می شود به ورثه.

اگر گفتیم وصیت از موصی له منتقل می شود به ورثه، به تبع او مال هم از موصی له منتقل می شود به ورثه. اگر این طور گفتیم مطلب بسیار واضح است، چرا؟ برای این که کدام وارث است که وصیت را ارث می برد؟ وارث در زمان موت موصی له یا وارث در زمان موت موصی؟ واضح است که وصیت را وارث در زمان موت موصی له به ارث می برد. درست، خب اگر وصیت را وارث در زمان موت موصی له است، مال هم برای همان ها می شود یعنی برای وارث در زمان موت موصی له، نه برای وارث در زمان موت موصی. چون آنی که به هر حال به ارث برده می شود ابتداءً وصیت است. اگر تفکیک کردیم.

پس بنا بر این مبنا که بگوییم که آنچه که منتقل می شود به شخصی که موصی له است، اولاً وصیت است، یعنی اول وصیت برای اوست بعد مال بالتبع، چون وصیت تملیکیه بوده، خب برای وارث هم همین است. اول چی منتقل می شود به ورثه؟ خود وصیت، بعد از او مال منتقل می شود. خب خود وصیت معیار وارث در چه زمان است؟ وارث در زمان موت موصی له، که وصیت به او منتقل می شود، پس مال هم باید بگوییم به وارث در زمان موت موصی له باید منتقل بشود.

پس وقتی موصی له از دار دنیا رفت وصیت را به ارث می برد، دیگر چیزی نمی ماند که وارث بخواهد در حین موت موصی ببرد. نه، در زمان موت موصی له وصیت به ارث منتقل شد به وارث. دیگر چیزی نمی ماند که ما بعد منتظر بمانیم ببینیم در زمان موت موصی، می گوییم تمام شد مطلب دیگر. وصیت اگر در زمان موت موصی له منتقل شد به ورثه، به تبع وصیت مال هم منتقل می شود، دیگر چیزی نمی ماند که بگویید حالا که موصی مرد چی. می گوییم هیچی موصی له که مرد، قبلاً خلاص شد کار.

امر ششمی را بیان فرمودند که مفصل بحث کردیم مراجعه کنید.

امر هفتمی دارد این جا که این آخرین امر است. 7 امر بیان کردند که ما همه این ها را بحث کردیم. این یکی هم بحث شده بود، الآن بحث می کنیم مجدداً. بحث این که این که می گوییم اگر کسی از دار دنیا رفت، این وصیت منتقل می شود به ورثه او، در خصوص وصیت تملیکیه است کما هو الظاهر، یا هم در وصیت تملیکیه و هم در وصیت عهدیه.

خب در وصیت عهدیه این مطلب هست که این آقا مثلاً وصیت که آقای زید بعد از مرگ من این کار ها را انجام بده و این اموال را فلان بکن، چند تا کار را خلاصه طبق وصیت به این آقا واگذار کرده است. (ولی مالی به او .. حالا این بحث می آید که آقای وصی باید اجرت بگیرد یا نباید بگیرد، چه جوری هست، تبرعی هست، که خواهیم گفت نه می تواند اجرت طلب کند و برای این کار ها مزد بگیرد.)

سید ادعاء می کند در امر هفتم که لا فرق فی قیام الوارث مقام الموصی له، لا فرق بین التملیکیة و العهدیة.

این عدم الفرق، بنا بر این که ما وصیت را از ایقاعات بدانیم همانجوری است که مرحوم سید رض فرمودند، که سید قبول را در باب وصیت به عنوان جزء نمی داند، به عنوان شرط می داند. و رد را مانع می گیرد.

خب بنا بر مبنای مشهور که وصیت از عقود است، در این جا بعضی قائل شدند که در باب وصیت عهدیه ورثه قائم مقام موصی له نیستند.

چون روایتی که در این جا هست و حمل هم بر وصیت عهدیه کرده اند که وصیت بالتملیک بود، آن روایت عمار ساباطی بود، آن خبر. در روایت این جوری داشت، شخصی وصیت کرده به آقایی که برای او عمّی بود، که هر سال به این عمّ، چیزی از اموال او بدهد. درست، وصیت تملیکیه نیست، چون برای موصی له که چیزی قرار نداده، کاری را به او واگذار کرده. و آن کار گاهی اوقات این است که فلان شیء را مثلاً وقف کن، فلان مقدار را خرج کن برای طلاب، فلان مقدار برای فقراء محل. یک وقت هم می گوید فلان مبلغ را هم تملیک کن به فلانی، خودش الآن تملیک نکرده، به این آقای وصی واگذار کرده است که شما هر ساله این مقدار مال به فلان شخص (که در مورد روایت عموی وصیت کننده بوده.) بده.

در آنجا بیان کرده است و آمده است که صحیح است و باید عمل بکند و اگر موصی له مرد، ورثه او باید این کار را بکنند.

اما این روایت ضعف سند داشت. به خاطر ضعف سند نمی شود دلیل و مدرک قرار بگیرد برای این حکم.

در باب وصیت عهدیه فرق است با وصیت تملیکیه. در وصیت تملیکیه تملیک کرده است دیگر، که بعضی ادعاء کرده اند از همین راه که موصی له خصوصیتی دارد شخص او که اون خصوصیت در ورثه نیست.

در وصیت تملیکیه این بحث بود. ولیکن خب بنا بر این که وصیت از ایقاعات باشد دیگر قضیه تمام است دیگه. نمی شود مال معلَّق بماند بلا مالک باید مالک داشته باشد، مالک او یا خود موصی است اگر از مِلکش خارج نشده، یا موصی له است اگر از ملکش خارج شده. بنا بر این که وصیت از ایقاعات است، خب خارج شده از ملکش دیگه.

در وصیت عهدیه این حرف خوب است که خصوصیت موصی له نقش دارد. جهتش این است که شما که داری کارهایی را واگذار می کنید، کار یک وقتی این است که به نظر شما موصی له توان انجام آن ها را دارد و شما اطمینان هم دارید که او انجام می دهد. چرا نیامدی به هر کسی وصیت کنی. این که می گردد یک مومنی در محل پیدا می کند و وصیت رو به او می کند، به خاطر این است که خصوصیاتی در او هست که این خصوصیات در وارثش نیست. زیاده هم دیده شده، یک آدم مؤمن و با تقوا، ولی وارث او می بینید آدم های بی مبالات اند. پس بنابرین نمی توانیم بگوییم که این خصوص موصی له، خصوصیتی نداشته و شخص او خصوصیتی نداشته، پس حالا که مُرد برای ورثه او باشد و اون ها بیایند این کار را انجام بدهند. مخصوصاً اگر یک درآمد خوبی هم داشته باشد، مثلاً موصی بگوید هر کسی این کار ها را انجام بدهد این مبلغ را هم باید به اون کننده کار بدهند، این داعی و انگیزه برای این که وصیت بهشان منتقل بشود هست.

پس خصوصیت موصی له، در وصیت عهدیه لقائل بلکه قویاً دخالت دارد پس بناءً علی هذا، ما در این جا باید قائل شویم که در وصیت عهدیه بر خلاف فرمایش مرحوم سید رض اگر موصی له از دار دنیا رفت، برای ورثه او نیست بلکه وصیت باطل می شود با موت.

مسئله هشتی که مرحوم سید متعرض شدند که این است که قبول بنا بر قول کسانی که قبول را دخیل می دانند آیا در خصوص وصیت تملیکیه است یا در اعم از تملیکیه و عهدیه. تحقیق این إن شاء الله بعد.